26 - دقت در بيت المال



ابورافع گويد: من (در عصر خلافت على (عليه السلام ) از طرف آن حضرت منشى و حسابدار بيت المال بودم ، در ماجراى بصره گردبندى از مرواريد آورده بودند و جزء بيت المال بود، ايام عيد قربان بود، كه يكى از دختران على (عليه السلام ) پيام فرستاد كه آن گردنبند را به عنوان عاريه مضمونه (يعنى اگر از بين رفت عوض آن را ضامن است ) سه روز به او بسپارم ، من هم به اين عنوان گردنبند را به دختر على (عليه السلام ) دادم ، او نيز به عنوان عاريه مضمونه پذيرفت كه بعد از سه روز برگرداند.
على (عليه السلام ) آن گردنبند را در گردن دخترش ديد و شناخت و از او سوال كرد كه اين گردنبند از كجا آمده ؟
او در جواب گفت : از ابورافع حسابدار بيت المال عاريه گرفته ام تا در روز عيد قربان از آن استفاده كنم و سپس برگردانم .
على (عليه السلام ) شخصى را به سوى من فرستاد، به حضورش شتافتم ، فرمود: آيا به بيت المال مسلمانان خيانت كردى ؟ عرض كردم : پناه مى برم به خدا كه به مسلمانان خيانت كنم .
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: پس چرا گردنبند را به دخترم عاريه دادى ؟ بى آنكه از من اجازه بگيرى و رضايت مسلمين را بدست آورى .
عرض كردم : اى اميرمؤ منان ! او دختر تو است ، از من خواست گردنبند را عاريه به او بدهم تا در عيد قربان استفاده كند و سپس برگرداند، با توجه به اينكه آن را عاريه اى دادم كه دوباره برگرداند و در صورت فقدان آن ، ضامن عوض آن باشد، وانگهى از مال خودم ضامن آن شده ام و بر من واجب است كه آن را به محل خود برگردانم .
سپس فرمود: فورا گردنبند را به بيت المال رد كن ، و حتما بپرهيز كه مثل اين كار را تكرار كنى ، آنگاه سزاوار كيفر من گردى .
سپس فرمود: اگر دخترم آن را بدون عاريه يا ضمان ، مى برد (و عاريه اش با ضمانت نبود) نخستين زن هاشمى بود كه دستش قطع مى شد.
خبر گفتار امام (عليه السلام ) به دخترش رسيد، به حضور پدر آمد و عرض ‍ كرد: اى اميرمؤ منان من دختر تو و پاره تن تو هستم ، چه كسى سزاوارتر از من است كه از آن استفاده كند.
على (عليه السلام ) به او فرمود: اى دختر على بن ابيطالب ، در وجود خود از حريم حق پا فراتر منه ، آيا همه زنان مهاجر در روز عيد خود را بمثل اين گردنبند مى آرايند؟، آيا را از دخترش گرفت و به بيت المال رد كرد. (42)